كم كم تمام قصه غم‌انگيز مي‌شود

دارد بهار عاطفه پاييز مي‌شود

در ما غرور خسته يك قوم سر بدار

قرباني قساوت چنگيز مي‌شود

حس مي‌كنم كه سايه پشت سر تو نيز

شكلي شبيه خنجر خونريز مي‌شود

از تيشه چاره سازتر اما نمانده است

شيرين دوباره قسمت پرويز مي‌شود

زندانيان زندگي دشنه و دليم

وقتي ز عشق و عاطفه پرهيز مي‌شود