گاه گاهي،زيرِ سقفِ اين سفالين بام هاي مه گرفته،قصه هاي درهم غم را ز نم نم هاي باران ها شنيدن؛بي تكان گهواره يِ رنگين كمان رادر كنار بام ديدن؛