هیچ
هیچ ترسم نیست از مرگی كه بیدارم كند.
دیگر
به
هيچ
كس دل مبند ديگر همه شبيه همند آخر
بلرزد اين گونه چند يكسر دل تو با هر نخواهد آمد
+
نوشته شده در پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 11:30 توسط LEON |
كشيش: وقتي ميايم سرپايينيه و خدا كمك ميكنه؛ اما موقع برگشتن سربالاييه و خدا فقط ميشينه و نگاه ميكنه! (سینما پارادیزو)
مغز من ساده است مشکلش همینه !
99% کپی میکنم مطالب را البته !
هم دوستار هرگز و هم خواستار هيچ!
اینجا هیچ ارتباطی وجود ندارد .
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
کوتاه !
حمید مصدق
فروغ فرخزاد
دیگران ...
مولانا
دیالوگ
مرگ
سهراب سپهری
شاملو ...
واقعا !
روزها
پیوندها
راننده تاکسي
روسپي بي گناه
وصله ناجور
موسیقی بدون کلام
مثل سیــگار ،بعدِ چای
ذهن زیبا
رادک
خاتون خاموش
باران
داماد
سیاه و سفید
کافه آنتیک
سی ما
darkness
BLOGFA.COM